was muss, das muss

چیزی که باید انجام شود، باید انجام شود

What must be done, must be done.

کاربرد رایج

مثال‌هایی طبیعی با «was muss, das muss».

  1. „Ich habe keine Lust aufzuräumen, aber was muss, das muss.“

پاسخ‌های سریع

«was muss, das muss» به فارسی یعنی چه؟

«was muss, das muss» یعنی «چیزی که باید انجام شود، باید انجام شود» (به انگلیسی: What must be done, must be done.).

«was muss, das muss» را چطور در جمله به کار ببریم؟

برای مثال: „Ich habe keine Lust aufzuräumen, aber was muss, das muss.“

«چیزی که باید انجام شود» به آلمانی چه می‌شود؟

«چیزی که باید انجام شود» در آلمانی «was muss, das muss» است.

واژه‌های آلمانی بیشتر

roch smell (past tense of 'riechen') - بوییدن (گذشته فعل) das Verlangte the requested items - سفارشات mied avoided (past tense of avoid) - اجتناب کرد Aufenthalt stay, residence - اقامت، توقف geräumig spacious, roomy - جادار، وسیع eine Dirne a prostitute - یک روسپی Zerrüttung breakdown, disruption - اختلال، فروپاشی retten to save, to rescue - نجات دادن

مرور فرهنگ واژگان آلمانی · افزودن این واژه به واژگان شما