versagt

ناگهان متوقف شدن، شکست خوردن

suddenly stopped/failed

کاربرد رایج

مثال‌هایی طبیعی با «versagt».

  1. „Die Bremse hat versagt.“

  2. „Sein Opa ist gestern gestorben. Sein Herz hat versagt.“

پاسخ‌های سریع

«versagt» به فارسی یعنی چه؟

«versagt» یعنی «ناگهان متوقف شدن، شکست خوردن» (به انگلیسی: suddenly stopped/failed).

«versagt» را چطور در جمله به کار ببریم؟

برای مثال: „Die Bremse hat versagt.“ یا „Sein Opa ist gestern gestorben. Sein Herz hat versagt.“

«ناگهان متوقف شدن» به آلمانی چه می‌شود؟

«ناگهان متوقف شدن» در آلمانی «versagt» است.

چه واژه‌های آلمانی‌ای با «versagt» مرتبط‌اند؟

واژه‌های مرتبط: Versammlung.

واژه‌های مرتبط

Versammlung meeting, assembly - جلسه، گردهمایی

واژه‌های آلمانی بیشتر

roch smell (past tense of 'riechen') - بوییدن (گذشته فعل) das Verlangte the requested items - سفارشات mied avoided (past tense of avoid) - اجتناب کرد Aufenthalt stay, residence - اقامت، توقف geräumig spacious, roomy - جادار، وسیع eine Dirne a prostitute - یک روسپی Zerrüttung breakdown, disruption - اختلال، فروپاشی retten to save, to rescue - نجات دادن

مرور فرهنگ واژگان آلمانی · افزودن این واژه به واژگان شما