spüren

احساس کردن، درک کردن

to sense

کاربرد رایج

مثال‌هایی طبیعی با «spüren».

  1. „In solchen Momenten spüre ich ihre Gegenwart.“

  2. „Ich spüre Schmerzen im Rücken.“

پاسخ‌های سریع

«spüren» به فارسی یعنی چه؟

«spüren» یعنی «احساس کردن، درک کردن» (به انگلیسی: to sense).

«spüren» را چطور در جمله به کار ببریم؟

برای مثال: „In solchen Momenten spüre ich ihre Gegenwart.“ یا „Ich spüre Schmerzen im Rücken.“

«احساس کردن» به آلمانی چه می‌شود؟

«احساس کردن» در آلمانی «spüren» است.

چه واژه‌های آلمانی‌ای با «spüren» مرتبط‌اند؟

واژه‌های مرتبط: Gegenwart.

واژه‌های مرتبط

Gegenwart present - حال حاضر، زمان حال

واژه‌های آلمانی بیشتر

roch smell (past tense of 'riechen') - بوییدن (گذشته فعل) das Verlangte the requested items - سفارشات mied avoided (past tense of avoid) - اجتناب کرد Aufenthalt stay, residence - اقامت، توقف geräumig spacious, roomy - جادار، وسیع eine Dirne a prostitute - یک روسپی Zerrüttung breakdown, disruption - اختلال، فروپاشی retten to save, to rescue - نجات دادن

مرور فرهنگ واژگان آلمانی · افزودن این واژه به واژگان شما