eingreifen

مداخله کردن / وارد عمل شدن

کاربرد رایج

مثال‌هایی طبیعی با «eingreifen».

  1. „Die Lehrerin musste sofort eingreifen.“

  2. „Wenn es Mobbing gibt, muss die Schule eingreifen.“

پاسخ‌های سریع

«eingreifen» به فارسی یعنی چه؟

«eingreifen» یعنی «مداخله کردن / وارد عمل شدن».

«eingreifen» را چطور در جمله به کار ببریم؟

برای مثال: „Die Lehrerin musste sofort eingreifen.“ یا „Wenn es Mobbing gibt, muss die Schule eingreifen.“

«مداخله کردن» به آلمانی چه می‌شود؟

«مداخله کردن» در آلمانی «eingreifen» است.

چه واژه‌های آلمانی‌ای با «eingreifen» مرتبط‌اند؟

واژه‌های مرتبط: angreifen، das Mobbing.

خانوادهٔ واژه

angreifen to attack - حمله کردن، یورش بردن

واژه‌های مرتبط

das Mobbing آزار و اذیت گروهی / قلدری و زورگویی

واژه‌های آلمانی بیشتر

roch smell (past tense of 'riechen') - بوییدن (گذشته فعل) das Verlangte the requested items - سفارشات mied avoided (past tense of avoid) - اجتناب کرد Aufenthalt stay, residence - اقامت، توقف geräumig spacious, roomy - جادار، وسیع eine Dirne a prostitute - یک روسپی Zerrüttung breakdown, disruption - اختلال، فروپاشی retten to save, to rescue - نجات دادن

مرور فرهنگ واژگان آلمانی · افزودن این واژه به واژگان شما