blass

رنگ‌پریده، کم‌رنگ

pale

کاربرد رایج

مثال‌هایی طبیعی با «blass».

  1. „Sie sieht blass aus.“

  2. „Nach der Krankheit war er sehr blass.“

پاسخ‌های سریع

«blass» به فارسی یعنی چه؟

«blass» یعنی «رنگ‌پریده، کم‌رنگ» (به انگلیسی: pale).

«blass» را چطور در جمله به کار ببریم؟

برای مثال: „Sie sieht blass aus.“ یا „Nach der Krankheit war er sehr blass.“

«رنگ‌پریده» به آلمانی چه می‌شود؟

«رنگ‌پریده» در آلمانی «blass» است.

واژه‌های آلمانی بیشتر

roch smell (past tense of 'riechen') - بوییدن (گذشته فعل) das Verlangte the requested items - سفارشات mied avoided (past tense of avoid) - اجتناب کرد Aufenthalt stay, residence - اقامت، توقف geräumig spacious, roomy - جادار، وسیع eine Dirne a prostitute - یک روسپی Zerrüttung breakdown, disruption - اختلال، فروپاشی retten to save, to rescue - نجات دادن

مرور فرهنگ واژگان آلمانی · افزودن این واژه به واژگان شما