böse
عصبانی بودن، بد
to be angry
کاربرد رایج
مثالهایی طبیعی با «böse».
„Warum bist du böse auf mich?“
„Das Kind war heute sehr böse.“
پاسخهای سریع
«böse» به فارسی یعنی چه؟
«böse» یعنی «عصبانی بودن، بد» (به انگلیسی: to be angry).
«böse» را چطور در جمله به کار ببریم؟
برای مثال: „Warum bist du böse auf mich?“ یا „Das Kind war heute sehr böse.“
«عصبانی بودن» به آلمانی چه میشود؟
«عصبانی بودن» در آلمانی «böse» است.
چه واژههای آلمانیای با «böse» مرتبطاند؟
واژههای مرتبط: pflegt، Der Teufel.
واژههای مرتبط
واژههای آلمانی بیشتر
roch
smell (past tense of 'riechen') - بوییدن (گذشته فعل)
das Verlangte
the requested items - سفارشات
mied
avoided (past tense of avoid) - اجتناب کرد
Aufenthalt
stay, residence - اقامت، توقف
geräumig
spacious, roomy - جادار، وسیع
eine Dirne
a prostitute - یک روسپی
Zerrüttung
breakdown, disruption - اختلال، فروپاشی
retten
to save, to rescue - نجات دادن